نه پیشانی من به لبهای تو رسید و نه لیاقت تو به احساس من...

چیزی به هم بدهکار نیستیم!
به سلامت


حالم خوب است اما دلم تنگ آن روز هایی شده که می توانستم از ته دل بخندم...!


گاهی بی هوا دلم هوایت را میکند.هوای تو... تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی...


کم طاقتی عادت آن روزهایت بود. این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!


کاش یک نفر بود که میگفت به من <همه ی آن من از آن تو باشد> وقتی که دلم میگیرد...
هنوز روی خاکیم یادمان نمیکنند...وای به روزی که خاکمان کنند...!
حس میکنم دنیا خالیست.مگر تو چند نفر بودی!؟!

ماه بر سر مهر

چه شد كه بار دگر ياد آشنا كردي

چه شد كه شيوه بيگانگي رها كردي

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود

چه شد كه بر سر مهر امدي وفا كردي

منم كه جور و جفا ديدم و وفا كردم

تويي كه مهر و  وفا ديدي و جفا كردي

بيا كه با همه نا مهربانيت اي ماه

خوش آمدي و گل آوردي و صفا كردي

بيا كه چشم تو تا شرم و ناز دارد كس

نپرسد از تو كه اين ماجرا چرا كردي

منت به يك نگه آهوانه مي بخشم

هر انچه اي ختني خط من خطا كردي

اگر چه كار جهان بر مراد ما نشود

بيا كه كار جهان بر مراد ما كردي

هزار درد فرستاديم به جان ليكن

چو آمدي همه آن درد ها دوا كردي

كليد گنج غزل هاي شهريار تويي

بيا كه پادشه ملك دل گدا كردي

                                        استاد شهريار