یه زن

تو روشن می کنی خورشیدو هر روز

تو هر شب توی جلد ماه می ری

بگیر دستامو محکم تا نیفتم

زمین می لرزه وقتی راه میری

دلم با خنده ی تو گرم می شه 

تو روزایی که دنیا سرد باشه

تو رو حس می کنم،می فهمم اینو،

یه زن می تونه گاهی مرد باشه

نمی ترسم از اینکه پیر میشی

از اینکه زندگی بی مکث میره

تموم ساعتا تسلیم می شن

کنار تو زمان بر عکس میره

تو چشمات عکس یه دنیا میفته

تو اون چشای ناز مثل شیشه

مراقب باش پلکاتو نبندی

حواسم با یه چشمک پرت میشه

تو روشن میکنی خورشیدو هر روز

تو هر شب توی جلد ماه می ری

بگیر دستامو محکم تا نیفتم

زمین می لرزه وقتی راه می ری

 دلم با خنده ی تو گرم میشه 

تو روزایی که دنیا سرد باشه

تو رو حس می کنم،می فهمم اینو،

یه زن می تونه گاهی مرد باشه 

دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب می شوند اما هرگز خواب یکدیگر را نمی بینند...

 

کاش هنوز تو بچگیام بودم

تا به جای این زخم گنده رو دلم پام خراش بر میداشت...اصن میشکست

همین ها

همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند...

مثل :

آن راننده تاکسی که حتی اگر در ماشینش را محکم بکوبی بلند می گوید : " روز خوبی داشته باشی! "

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی،دستپاچه رو برنمی گردانند... لبخندی می زنند و باز نگاهت می کنند...!

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته توی مترو هست... بهشان جا می دهند. گاهی بغلشان می کنند!!!

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند و وقتی برایت شال می خرند می گویند: " این شال پشت ویترین انگار مال تو بود"

آدم هایی که از سر چهاراه از بچه های گل فروش یک دسته گل نرگس می خرند و با گل به خانه می روند!

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست... به پرنده ها هست!

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند تا غریبگی نکنی!

 آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند...!

همین ها هستند که دنیا را جای بهتری برای زندگی می کنند

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه قبل از رها کردن دست،با نوک انگشت به دست هایت یک فشار کوچک می دهد که دلش برایت تنگ خواهد شد...!

پ ن۱: امروز کل خونه رو تنهایی تمیز کردم...( خسته نباشم)

پ ن۲ : خدایا مرگــــــــــــــــــــــــــ

زندگی یعنی چه؟

شب آرامي بود .

 مي روم در ايوان ، تا بپرسم از خود ، زندگي يعني چه ؟

مادرم سيني چايي در دست ، گل لبخندي چيد ، هديه اش داد به من...

خواهرم تكه ناني آورد ، آمد آنجا ، لب پاشويه نشست 

پدرم دفتر شعري آورد ، تكيه بر پشتي داد ، شعر زيبايي خواند و مرا برد به آرامش زيباي يقين

با خودم ميگفتم : زندگي ، راز بزرگي است كه در ما جاريست... 

 زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنيا جاريست ، زندگي آبتني كردن دراين رود است .

وقت رفتن به همان عرياني كه به هنگام ورود آمده ايم...

 دست ما در كف اين رود به دنبال چه ميگردد؟   هيچ  !!!                

    "سهراب سپهري"

پشت هر...

 " تا حالا دقت کردی که همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود

 " یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم- قدری احساسات پشت"به من چه اصلاْ "

"
مقداری خرد پشت " نمیدونم چی‌ بگم  

و اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست

پ ن ۱: پست دزدی

پ ن ۲: دیشب نزدیک بود تصادف کنم... تاکسیه بیچاره تو چند میلی سانتی من زد رو ترمز....ترمزش یه صدایی داد که نگو... بیشتر از ترس دلم به حالش سوخت بیچاره داشت سکته می کرد... معذرت خواهی کردم اونم به فحشم نگرفت

پ ن ۳: سکوت قلبتو بشکن و برگرد...نذار این فاصله بیشتر از این شه